1.چرا مردا دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
2.چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند
3.شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد
4.ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند
5.به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد(نکته کنکوری)


6.خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم
7.دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
فکري ندارند - کاری ندارند
8.در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
تروریست
9.اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد
10.آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"
11.تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند
12.زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند "تو خیلی نازی عزیزم
13.یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها
14.شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند
15.آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد
16.رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسي صحبت نمی کند
17.چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند
18.چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند
19.شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

20.فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید
21.نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

+
دل تنگ شده در
86/06/30ساعت دلتنگی 9:48  توسط دل تنگ (حامد)
|
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها،
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر"جوانان" را ورق می زد
برای اینکه بیخود های و هوی می کرد و با آن شور بی پایان،
تساویهای جبری را نشان می داد
با خطی خوانا بروی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین نوشت: یک با یک برابر است.
از میان جمع شاگردان یکی برخاست،
همیشه یک نفر باید بپا خیزد...
به آرامی سخن سرداد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است.
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سؤالی سخت.
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سیه چرده که می نالید پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست
+
دل تنگ شده در
86/05/27ساعت دلتنگی 20:0  توسط دل تنگ (حامد)
|
When you are sad,
I will dry your tears.
وقتی ناراحتی من اشکاتو پاک خواهم کرد
When you are scared
,
I will comfort your fears
.
وقتی وحشت زده شدی من ترس تور را آرام خواهم کرد
When you are worried,
I will give you hope
.
وقتی نگرانی بهت امید می دهم
When you are confused
,
I will help you cope
.
وقتی دستپاچه می شی من کمکت خواهم کرد
And when you are lost,
And can't see the light
.
I shall be your beacon
Shining ever so bright
وقتی گم می شی و نمی تونی نوری را مشاهده کنی
من برات یک فانوس دریایی می شم و همه جا رو روشن می کنم
This is my oath.
I pledge till the end.
Why you may ask?
Because you are my friend!
Akbar Nemati
این عهد و پیمان من هست که تا آخرش تضمین می کنم
چرا سوال می کنی؟
چون تو دوست منی
اکبر نعمتی
+
دل تنگ شده در
86/04/27ساعت دلتنگی 19:33  توسط دل تنگ (حامد)
|
|
|
آن گاه كه تنها شدي ودر جست وجوي يك تكيه گاه مطمئن هستي بر "او" توكل نما (نمل/79)
* آن گاه كه نوميدي بر جانت پنجه افكنده و رها نمي شوي به "او "اميدوار باش(زمر/53) * آن گاه كه دوست داري كسي همواره به يادت باشد به ياد"او" باش كه او همواره به ياد تو ست (بقره/152)
* آن گاه كه دوست داري به آرزويت برسي به درگاه "او "دعاكن تا اجابت نمايد(غافر/60)
* آن گاه كه روحت تشنه نيايش و راز و نياز است آهسته "او"را بخوان (اعراف/55)
* آن گاه كه سرمست زندگاني دنيا ومغرور به آن شدي به ياد قيامت باش(فاطر/5)
* آن گاه كه دوست داري با "او "هم سخن شوي نماز را به يادش بخوان(طه/14)
* آن گاه كه شيطان همواره در پي وسوسه توست به "او "پناه ببر(مومنون/97)
* آن گاه كه لغزش ها روحت را آزرده ساخت در توبه به روي تو باز است (قصص/67)
|
|
|
|
هو
لبخند شیرین انار
احساس قشنگي ست كنار تو نشستن
يا منتظر قول و قرار تو نشستن
در بركهً شفاف غزل پاك شدن ها
روشن تر از آيينه كنار تو نشستن
لب هاي ترك خوردهً آفت زدهً من
بر خندهً شيرين انار تو نشستن
زنبور صفت شيرهً لبهات مكيدن
در دامن گل هاي بهار تو نشستن
باران شدن و همنفس ساز و دهلها
در باغ دل ايل و تبار تو نشستن
زيباست سر و سينهً برفي تو هر فصل
بر كاسهً چوبي سه تار تو نشستن
در گرمترين روز زمينيم و سرابي ست
در سايهً روياي چنار تو نشستن
در گردن من زلف تو پيچيد و ...رهايي است
منصور شدن ، بر سر دار تو نشستن
مراد رستمی
|
| |
|
|
هفت درس از اوشو...
هرکسی به گونه ای درک می کند
شیوه های مختلف دردیدن
برداشتهای گوناگون
وطبیعی است که باید درچنین دیدنی آزاد باشد.
آزادی هدف زندگی است
بدون آزادی زندگی بی معناست
منظورازآزادی تنها آزادی سیاسی- اجتماعی- اقتصادی نیست
آزادی یعنی آزادی اززما ن – آزادی ازذهنیت وآزادی از آرزو
زیبا شناختی ربطی به اشیا وتابلو های نقاشی- موسیقی وشعرندارد
زیبایی شناختی درپیونداست با وجود تو
نوعی حساسیت- عشق به زیبایی
حساسیت نسبت به بافت ها ومزه ها
حساسیت نسبت به پایکوبی نامیرایی که درهرسو برپاست.
زندگی هرگزباباورکنارنمی آید
واگرتلاش کنی زندگی را به زورباباورهایت آشتی دهی
به غیرممکن دست یازیده ای
هرگزچنین چیزی اتفاق نیافتاده
ذات پدیده ها حکمی غیرا ز این می کند
باورهاراکناربگذر وچگونه تجربه کردن را بیاموز
انسا ن هوشمند نخست راهی وادی درون خودمی شود
بیش از آنکه رهسپارگردد.. درون وجود خودرا غواصی می کند
درون نخستین خوان است.... هنگامی که خودراشناختی
به هرکجای دیگر می توا نی سفرکنی
آنگاه سعادتمندی وآرامش درکنارتوست.
پیش از آنکه مرگ بردر بکوبد
هرآنچه داری تقسیم کن
می توانی..... ترانه ای زیبا بخوان وآنرا تقسیم کن
می توانی تصویری زیبانقاشی کنی...... ترسیم وتقدیم کن
هرآ نچه درکف داری
هرگزندیده ام کسی راکه چیزی برای تقسیم کردن نداشته باشد.
هرگز معتقد نشو
هرگزپیرو نشو
هرگزبخشی ازسازما ن نشو
راست باش وصادق باخود
به خود خیانت نکن....
B.Regards
Mana_Snoop
Love4eshgh Owner
|
| | با تشکر از درویش زنده دل |
+
دل تنگ شده در
86/04/26ساعت دلتنگی 23:38  توسط دل تنگ (حامد)
|
|
|
هو
آخرین تلاش
این آخرین تلاشمه
واسه به دست آوردنت
باور کن این قلبُ نرون
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو؟
هر چه می خوای بگی بگو
اما نگو بهم برو
این دلُ عاشقش نکن
اگه منو دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلب منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دستم بری
کاری ازم بر نمیاد
نرو نذار که بعد از این
دنیا به عشق شک بکنه
هر کی دلش جای دیگه ست
عشقُ بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل
معصومه این قلب به خدا
نذار بشه محال واسش
باور عشقش، آدما
مرگِ دلم پای توئه
اگه ازش گذر کنی
لب تر کنی رفیقتم
کافیه با ما سَر کنی
|
| با تشکر از درویش زنده دل |
+
دل تنگ شده در
86/04/26ساعت دلتنگی 23:28  توسط دل تنگ (حامد)
|
استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت.
آن را بالا گرفت که همه ببينند.
بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟
شاگردان جواب دادند 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم ........
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا" وزنش چقدراست .
اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ،
چه اتفاقي خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتد .
استاد پرسيد :خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد ؟
يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد.
حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد ديگري جسارتا" گفت : دست تان بي حس مي شود .
عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند .
و مطمئنا" کارتان به بيمارستان خواهد کشيد .......
و همه شاگردان خنديدند
استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟
شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟
درعوض من چه بايد بکنم ؟
شاگردان گيج شدند . يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد.
استاد گفت : دقيقا" مشکلات زندگي هم مثل همين است .
اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشکالي ندارد .
اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد خواهند آمد .
اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود.
فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است .
اما مهم تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد.
به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند ،
دوستای گلم.......همین الان لیوان هاتون رو زمین بذارید..........
+
دل تنگ شده در
86/04/19ساعت دلتنگی 18:50  توسط دل تنگ (حامد)
|
+
دل تنگ شده در
86/04/19ساعت دلتنگی 18:48  توسط دل تنگ (حامد)
|
جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تيرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه يه تير به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت
جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هيزمها قايم کرد. وقتی سرشو بلند کرد ديد که خواهرش همه چيزو ديده ... ولی حرفی نزد.
مادربزرگ به سالي گفت "توي شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که ميخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زير لبی به جانی گفت: "اردکه رو يادت مياد؟" ... جانی ظرفا رو شست
بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که ميخواد بچه ها رو ببره ماهيگيری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتياج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشيد چونکه جانی به من گفته ميخواد کمک کنه" و زير لبی به جانی گفت: " اردکه رو يادت مياد؟"... اون روز سالی رفت ماهيگيری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.
چند روزی به همين منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اينکه نتونست تحمل کنه و رفت پيش مادربزرگش و همه چيز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزيزدلم
ميدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چيزو ديدم اما چون خيلی دوستت دارم بخشيدمت. من فقط ميخواستم ببينم تا کی ميخوای به سالی اجازه بدی به خاطر يه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگيره!"
************ ********* ********* **
گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشيد.. هرکاری که شيطان دايم اون رو به رختون ميکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانيت، تلخی و...) هرچی که هست... بايد بدونيد که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چيز رو ديده. همهزندگيتون، همه کاراتون رو ديده. اون ميخواد که شما بدونيد که دوستتون داره و شما رو بخشيده... فقط ميخواد ببينه تا کی به شيطان اجازه ميدید به خاطر اين کارا
شما رو در خدمت بگيره!
بهترين چيز درباره خدا اينه که هر وقت ازش طلب بخشايش ميکنيد نه تنها ميبخشه بلکه فراموش هم ميکنه.
هميشه به خاطر داشته باشيد:
*خدا پشت پنجره ايستاده*
+
دل تنگ شده در
86/04/19ساعت دلتنگی 18:40  توسط دل تنگ (حامد)
|
+
دل تنگ شده در
86/04/18ساعت دلتنگی 8:40  توسط دل تنگ (حامد)
|
+
دل تنگ شده در
86/04/17ساعت دلتنگی 17:42  توسط دل تنگ (حامد)
|
گاهي وقتها متوجه نمي شويم
كه چه چيزهايي را داريم قبل از آنكه از دستشان بدهيم
گاهي وقتها بسيار صبر مي كنيم و دير مي شود كه بگوييم
من متاسفم من اشتباه كردم
بعضي وقتها به نظر مي رسد كه صدمه مي زنيم ما به كسي كه
در قلب خود عزيزترين انگاشته ايم
و اجازه مي دهيم كه چيزهاي احمقانه
زندگي هاي ما را از هم بپاشد
چه بسيار است زمانهايي كه ما اجازه مي دهيم
تا چيزهاي بي ارزش در ذهن ما وارد شود
و معمولا بسيار دير مي شود تا
ببينيم آن چيز كه ما را كور كرده است
بنابراين مطمئن باش كه به انسان ها اجازه مي دهي بدانند
كه چقدر براي تو ارزشمند هستند
زمانت را براي گفتن حرفهايت صرف كن
قبل از آنكه زمانت را از دست بدهي
مطمئن باش كه قدردان هستي
نسبت به چيزهايي كه داري
و متشكر هستی براي
چيزهاي كوچك در زندگيت
كه ارزش بسيار دارند .
+
دل تنگ شده در
86/04/10ساعت دلتنگی 19:19  توسط دل تنگ (حامد)
|
Too often we don't realize
What we have until it is gone;
Too often we wait too late to say
"I'm sorry - I was wrong."
Sometimes it seems we hurt the ones
We hold dearest to our hearts;
And we allow foolish things
To tear our lives apart.
Far too many times we let
Unimportant things into our minds;
And then it's usually too late
To see what made us blind.
So be sure that you let people know
How much they mean to you;
Take that time to say the words
Before your time is through.
Be sure that you appreciate
Everything you've got
And be thankful for the
Little things in life
That mean a lot.
با تشكر از خانوم گل.
+
دل تنگ شده در
86/04/09ساعت دلتنگی 16:18  توسط دل تنگ (حامد)
|
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
مه جلوه مینماید بر سبز خنگ گردون
تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان
مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل
گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان
یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست
در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان
ای نور چشم مستان در عین انتظارم
چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان
دوران همینویسد بر عارضش خطی خوش
یا رب نوشته بد از یار ما بگردان
حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست
گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان
سلام امروز گلم کنکور داره بچه ها خواهش می کنم براش دعا کنین دانشگاه قبول بشه .امروز به همین خاطر فال گرفتم که شعر بالایی در اومد . از همتون ممنونم .
+
دل تنگ شده در
86/04/08ساعت دلتنگی 10:54  توسط دل تنگ (حامد)
|
اينم آپ جديد .الان كه دارم آپ مي كنم واقعا دل تنگم . ايكاش مي شد باهاش صحبت مي كردم.
دست تو ، دست من،
اولین عصر میقات خلوتی در صفا ،
جذبه های ملاقات تو وزیدی ،
دلم از سر شاخه افتاد
چپیش خود گفت : تا باشد این گونه آفات !
من و تو ؟ ما که فرقی نداریم ، داریم؟
هرچه از شعر و از عشق گفتی ،
شد اثبات منتشر کردی
احساس خود را چه ساده
با سکوتی که گویاتر است از عبارات
بارها گفته بودی ، نفهمیده بودم
دل به دریا بزن ، خط بزن احتمالات
باختم ، ریختم ، پیش پایت خودم را
هرچه را خواستی با کمی هم اضافات
راستی بعد از این هم می آید
که یک شب دست از تو ،
دل از من ، صدای مناجات؟
ـ رد شد درست یک دو قدم از مقابلم آرام ریخت
پشت قدمهای او دلم تبدیل شد
به حس هبوطی که عاقبت با چشمهای بسته
فرو برد در گلم دریا نبود ،...
ولی رد گامهاش طرحی
همیشه ریخت بر اندوه ساحلم
تاریخ هرچه گم شدنش را کسی نخواند
غیر از منی که گم شده ام
در معادلم یک اتفاق نه که بیفتد و بگذرد
آمد نشست، هم نفسم شد و قاتلم
حالا تمام رهگذران مکث می کنند
این نقش رد پای شما هست یا دلم ؟
+
دل تنگ شده در
86/04/07ساعت دلتنگی 17:35  توسط دل تنگ (حامد)
|
سلام به تمام بچه های دلتنگ . ببخشید که تو این مدت غیبت داشتم . یه مشکلی داشتم که حل شد . تازه امروز امتحاناتم تموم شد و یه دونه میمونه اونم ۱۰ تیره . چه امتحان سختیه این زبان خارجه نمی دونم چه جوری پاسش کنم . از امروز سعی می کنم غیبت گذشتمو جبران کنم. از آبجی گلم سحر تشکر می کنم که برام تو این مدت زحمت کشید و همچنین از آقا محسن که هر وقت خواستم باهاش صحبت کنم مشکلی پیش میومد که نمی تونستم باهاش صحبت کنم من واقعا شرمنده ام . آقا محسن ببخش منو .
آلوده" صد سال به اين سال" شديم
معتاد به بوي كارت پستال شديم
چون ماهي قرمزي كه بازي مي كرد
بعد از دو سه روز ناگهان چال شديم
تو را به دادگاه خواهند کشيد .شايد به حبس ابد محکوم شوي جزييات جنايتت معلوم نيست اما اثر انگشتت را روي قلبي شکسته يافته اند
+
دل تنگ شده در
86/04/02ساعت دلتنگی 16:23  توسط دل تنگ (حامد)
|
ارزشت را با مقایسه کردن خود با دیگران پایین نیاور،زیرا همه ی ما با یکدیگر متفاوتیم.
اهداف و آرزوهایت را با توجه به آنچه که دیگران، با اهمیت تصور میکنند؛تعیین نکن ،زیرا فقط تو می دانی که چه چیزی برایت بهترین است.
با زندگی کردن در گذشته یا آینده زیستن در زمان حال رو از دست نده.
حتی اگر یک روز در زمان حال زندگی کنی، همه ی روزهای عمرت را زیسته ای.
هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری، هرگز ناامید نشو.
هیچ چیز واقعا به پایان نمی رسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش برداری.
از مواجه شدن با خطرات نترس؛ زیرا بدین ترتیب فرصت می یابی که بیاموزی چه قدر باید شجاع باشی.
با گفتن اینکه:{یافتن عشق غیر ممکن است} مانع ورود عشق به زندگی خود نشو.
سریع ترین راه دریافت عشق،بخشیدن آن به دیگران است.
سریع ترین راه از دست دادن آن محکم نگاه داشتن آن است.
رویا های خود را رها مکن.
بدون رویا بودن یعنی بدون امید بودن و ناامیدی یعنی اینکه هیچ هدفی نداری.
زندگی یک مسابقه نیست ، بلکه سفری است که هر قدم از مسیر آن را باید لمس کرد و چشید.
+
دل تنگ شده در
86/03/24ساعت دلتنگی 11:58  توسط دل تنگ (حامد)
|
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
گرگ هایی که لباس پدری می پوشند
آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند
عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
خوب طبیعیست که یک روزه به پایان برسد
عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد
صبح یک روز من از پیش خودم خواهم رفت
بی خبر از دل درویش خودم خواهم رفت
می روم تا در میخانه کمی مست کنم
جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم
بیخیال همه کس باشم و دریا باشم
دائم الخمر ترین آدم دنیا باشم
آنقدر مست که اندوه جهانم برود
استکان روی لبم باشد و جانم برود
ساقیا در بدنم نیست توان جام بده
گور بابای غم هر دو جهان جام بده
برود هر که دلش خواست شکایت بکند
شهر باید به من الکلی عادت بکند
جابر نوری
با تشکر از خانوم گل که تمام این شعرها را برایم فرستاد و ممنونم
از خواهرش که خانوم گل را کمک کرد .
+
دل تنگ شده در
86/03/23ساعت دلتنگی 12:15  توسط دل تنگ (حامد)
|
حکم در دست شما نیست ولی سر هستید
داغ یک غزوه ندارید پیمبر هستید
با شما هستم اگر جنگ صلیبی کردید
دست در خون دل این همه بیبی کردید
لااقل بر بزنید آس به ما هم برسد
جرعه ای قطره ی عباس به ما هم برسد
نقش من چیست؟مگر صندلی دار شما هستم
عکس ترحیم من از سینه ی دیوار شما
خانه بر دوش غزل هستم و می گردم من
هاج زنبور عسل هستم من و می گردم من
داده ام بیش تر از این خبرم را ببرند
دل افتاده به خون جگرم را ببرند
خواستم مضحکه ی شهر شود این همه حرف
حرف هایی که قرار است سرم را ببرند
دگرم زخم نزن داس تو را می دانم
قسم حضرت عباس تو را می دانم
دل نده نامه نده شعر مخوان لیلا جان
دگر از چشم من افتاد جهان لیلا جان
با تشکر از خانوم گل
+
دل تنگ شده در
86/03/23ساعت دلتنگی 12:13  توسط دل تنگ (حامد)
|
می نوشتم هر شب
زندگی غم سایه ای کم رنگ است
که همه عمر نشانده است مرا
به تماشای دروغی رنگین
و تلاشی دائم
تا فراموشی این غصه ی تلخ و ننگین
تا تو لبخند زدی
می نویسم با تو
زندگی عطر نفس های عزیزیست که باور دارد
با تشکر از خانوم گل
+
دل تنگ شده در
86/03/23ساعت دلتنگی 12:10  توسط دل تنگ (حامد)
|
من لحظه به لحظه
تو را به پاره های زندگی ام
وصله می کنم
و تو با اشک های قشنگت
همه ی بخیه ها را پاک می کنی .
با تشکر از خانم گل
+
دل تنگ شده در
86/03/23ساعت دلتنگی 12:9  توسط دل تنگ (حامد)
|
بی قرار و خسته
چشم ها زل زده
بر کوچه ی تنهایی
کوچه ای که رفتم
کوچه ای که شاید
تو از آن باز آیی
طعنه هم میآید
می نشینم اینجا
زیر لب می گوید
کی به خود می آیی
تو همان رسوایی
با تشکر از خانوم گل
+
دل تنگ شده در
86/03/23ساعت دلتنگی 12:7  توسط دل تنگ (حامد)
|
نشسته است غزل لابه لای ابرو هات
بخند تا که بگردم فدای ابروهات
نشسته اند به نوبت برای عرض حضور
هزار ماه هلالی برای ابرو هات
هزار شهر برآشفته ی دو چشم تواند
هزار دل شده ویران به پای ابرو هات
دو خنجری که تو داری رحیم و رحمانند
اعوذ و بالله از ناخدای ابروهات
عجیب منزلتی داده است بر شعرم
اشاره های غریب آشنای ابروهات
امیر مهدی اصغری
با تشکر از خانوم گل
+
دل تنگ شده در
86/03/23ساعت دلتنگی 12:4  توسط دل تنگ (حامد)
|
از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ابر های تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف به این رها شدن از این چاه دل نبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مبر که به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکردهمیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
فاضل نظری
با تشکر از خانوم گل
+
دل تنگ شده در
86/03/23ساعت دلتنگی 12:2  توسط دل تنگ (حامد)
|
با گندم و سیب کودتا کرد پدر
دیدی چه قیامتی به پا کرد پدر
تو شاهد ماجرای عصیان بودی
مادر تو بگو چرا خطا کرد پدر
عمریست برای من سوالی شده است
در کفش خدا چگونه پا کرد پدر
آن روز که قابیل مرا خنجر زد
بیتاب شد و خدا خدا کرد پدر
امروز اسیر گندمم سیب کجاست
با گندم و سیب کودتا کرد پدر
علی ثابت قدم
با تشکر از خانوم گل
+
دل تنگ شده در
86/03/23ساعت دلتنگی 11:55  توسط دل تنگ (حامد)
|
خبر به دور ترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به من خسته بیگمان برسد
شکنجه بیشتر از اینکه پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه میکنی اگر او را که می خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه بیشترش دوست داشته به آن برسد
رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هقهق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که نه! نفرین نمی کنم نکند
به آنکه دوستش داشته ام زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند زودتر آن زمان برسد
نجمه زارع
با تشکر از خانوم گل
+
دل تنگ شده در
86/03/23ساعت دلتنگی 11:52  توسط دل تنگ (حامد)
|
صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو
يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو
تو اگر کوچ کني بغض خدا مي شکند
صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو
+
دل تنگ شده در
86/03/22ساعت دلتنگی 20:20  توسط دل تنگ (حامد)
|
وقتی یک شب احساس کنی همه ی عالم روی سرت خراب شده
وقتی به خاطر کارای دیگران تو باید جواب پس بدی [به جرم کوتاه دیواری، بودن!!]
وقتی اونی که از همه مهمتره ازت خیلی دوره
وقتی حتی اشکات علیه ات شهادت می دن
وقتی همه چیزدرست عکس برنامه هات پیش می ره
وقتی نقش یه آدم نامرئی رو تو مهمترین سکانس زندگیت بهت می دن...
اون وقت فقط برای یک لحظه چشمهات رو ببند و توی خلوت دلت اسمشو بلند فریاد بزن....

+
دل تنگ شده در
86/03/22ساعت دلتنگی 14:26  توسط دل تنگ (حامد)
|
+
دل تنگ شده در
86/03/21ساعت دلتنگی 16:36  توسط دل تنگ (حامد)
|
زمانه! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ..... هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني
گفتی:دور مرا خط بکش.کشیدم.........حالا تو در محاصره منی!!!!!
+
دل تنگ شده در
86/03/20ساعت دلتنگی 12:35  توسط دل تنگ (حامد)
|
سلام به همه دل تنگ های دنیا . دل من هم تنگ شده . چون .......... بماند . امید وارم با نظراتتون به من دل تنگ کمک کنید . فعلا قربون همگی .
bye ta hi
+
دل تنگ شده در
86/03/20ساعت دلتنگی 12:19  توسط دل تنگ (حامد)
|